این اتفاق تقریباً برای همه افتاده. بویی از کسی میشنوی، میپرسی چیست، یادداشت میکنی، میخری، و در خانه که میزنی حس میکنی سرت کلاه رفته. شیشه همان است. مشکل جای دیگری است.
پوست ما سطحی خنثی نیست. لایهی نازکی از چربی و عرق و اسیدهای طبیعی رویش نشسته که برای هر آدم فرمول خودش را دارد. اسیدیتهی پوست، میزان چربی، دمای بدن، داروهایی که مصرف میکنی و حتی غذای دیشب، همه با مولکولهای معطر وارد واکنش میشوند.
چربی دوستِ عطر است. مولکولهای معطر در چربی حل میشوند و بعد آرام آزاد میشوند. پوست چرب عطر را بیشتر نگه میدارد و ملایمترش میکند. پوست خشک زودتر رهایش میکند و در عوض ساعت اول را بلندتر و تیزتر نشان میدهد. همین یک تفاوت کافی است تا یک عطر روی کسی «سنگین» باشد و روی دیگری «کمجان».


دما لایهی دوم ماجراست. گرما مولکولها را زودتر بخار میکند. نبض مچ، پشت گوش، گودی گلو، اینها گرمترین نقاط بدناند و به همین دلیل جای همیشگی عطرند. همان یک شیشه، در تابستان تهران و در عصر سرد آذر، دو موجود متفاوت است.

و بعد نوبت زمان است. عطر خوب سهپردهای نوشته میشود. نتهای آغازین در ده دقیقهی اول میدرخشند و میروند. نتهای میانی قلب عطرند و یکی دو ساعت میمانند. نتهای پایه تا آخر شب روی پوست باقی میمانند. اگر عطری را در مغازه بو کنی و همانجا بخری، در واقع فقط پردهی اول را خریدهای و دربارهی کل نمایش قضاوت کردهای.
تقصیر شیشه نیست، تقصیر پوست است.
پس روش درست این است: روی پوست خودت بزن، نه روی کاغذ و نه روی مچ فروشنده. بعد برو بیرون، کار کن، غذا بخور، فراموشش کن. چهار ساعت بعد اگر ناخودآگاه بویی به مشامت خورد و دلت خواست دوباره مچت را بو کنی، جوابت را گرفتهای. اگر هم نه، پول خوبی پسانداز کردهای.



