گل زعفران صبح باز میشود و تا ظهر پژمرده است. داخل هر گل سه کلالهی قرمز هست و همین سه رشته تمام چیزی است که ارزش دارد. باید با دست جدا شوند، یکییکی، همان روز.

برای یک کیلوگرم زعفران خشک، حدود صد و پنجاه هزار گل لازم است. این عدد را که مینویسند معمولاً از کنارش رد میشوی، ولی یک بار تصورش کن: صد و پنجاه هزار بار خم شدن، و بعد صد و پنجاه هزار بار سه رشته را از میان گلبرگ بیرون کشیدن.
ایران بیشتر زعفران دنیا را تولید میکند و خراسان قلب این ماجراست. با این حال زعفران در عطرسازی تا همین چند دهه پیش تقریباً غایب بود، چون گران بود و چون کسی نمیدانست با آن چه کند.


بوی زعفران در عطر آن چیزی نیست که در برنج میشناسی. در غلظت بالا تند است و کمی دارویی، با لبهای چرمی که به بوی پوست خیسخورده نزدیک میشود. در مقدار کم اما گرم و شیرین و خاکی میشود و به هر ترکیبی یک نوع درخشندگی میدهد که سخت میشود توصیفش کرد.
جایی که واقعاً میدرخشد، کنار رز و عود است. آن سهگانهی زعفران و رز و عود، ستون فقرات بخش بزرگی از عطرسازی شرقی است و دلیل اینکه بسیاری از عطرهای امروزی «خاورمیانهای» به نظر میرسند، دقیقاً همین ترکیب است.
زعفران در عطر خیلی زود از حد میگذرد.
یک هشدار کوچک هم دارد: اگر عطری را زدی و بعد از نیم ساعت حس کردی بوی دارو یا بوی پلاستیک گرم میدهد، احتمالاً زعفرانش زیاد بوده. این ماده حوصلهی زیادهروی ندارد.



