عطر را با هیچ هدیهی دیگری نمیشود مقایسه کرد. کتاب را میشود نخواند و کنار گذاشت، شال را میشود یک بار سر کرد و بعد فراموش کرد. عطر را اما آدم روی تنش میزند و تمام روز با آن زندگی میکند. اگر درست انتخاب شده باشد، هر بار که شیشه را برمیدارد به یاد تو میافتد. اگر نه، شیشه تا ابد پشت کمد میماند.
سختترین حالت هم همان رایجترین است: همکاری که چند سال است میبینیاش، فامیلی که سالی دو بار سراغش میروی، کسی که دوستش داری ولی هنوز به آن حد نزدیک نشدهای که بدانی چه بویی میپسندد.

قدم اول نگاه کردن است، نه بو کردن. آدمها سلیقهی بویاییشان را همهجا جا میگذارند. لباسش ساده و روشن است یا تیره و پرجزئیات؟ صابون و کرمی که در خانهاش دیدهای بوی گل میدهد یا بوی تمیزی و چای و چوب؟ اگر خودش عطری میزند که به نظرت آشناست، اسمش را از یکی از نزدیکانش بپرس. یک اسم، نصف راه است.
اگر هیچ نشانهای نداری، سراغ خانوادههایی برو که کمتر کسی را آزار میدهند. مرکبات روشن با کمی چوب، مشک نرم و تمیز، زنبق پودری، چای، یا گل سفید سبک. اینها عطرهاییاند که بیشتر آدمها دستکم از آنها بدشان نمیآید. عود غلیظ، چرم تند، عطرهای خیلی شیرین شکلاتی و هر چیز حیوانی را بگذار برای روزی که مطمئنتری. اینها عطرهای درخشانیاند، فقط برای غریبهها نیستند.
یک اسم، نصف راه است.
یک اشتباه رایج دیگر: عطری را انتخاب کنی که روی پوست خودت عالی است. پوست تو داور خوبی برای تن او نیست. همان عطر روی کس دیگری ممکن است ترشتر یا شیرینتر یا کمجانتر شود. خود عطر را روی نوار کاغذی بشنو و بدان که روی پوست او کمی فرق خواهد کرد. اگر شک داری، به برچسب «زنانه» و «مردانه» هم زیاد اعتماد نکن. بسیاری از بهترین انتخابها دقیقاً بین این دو برچسب افتادهاند.


اندازه را هم دستکم نگیر. برای کسی که سلیقهاش را نمیدانی، یک شیشهی کوچک یا یک جعبهی چندتایی از نمونهها هدیهی سخاوتمندانهتری است تا یک شیشهی بزرگ که شاید هرگز تمام نشود. نمونهها به او فرصت میدهند خودش کشف کند، و این کشف بخشی از هدیه است.
و آخر، کاری که کمتر کسی میکند ولی همه قدرش را میدانند: فاکتور را نگه دار و در کارت بنویس که اگر به دلش ننشست، میتواند عوضش کند. این جمله از احترام تو به سلیقهی او خبر میدهد، و عجیب اینکه معمولاً باعث میشود همان عطر را نگه دارد.



