اگر شب در حیاطی نشسته باشی که یاس دارد، میدانی که بو از ناکجا میآید. هوا تکان میخورد و ناگهان همهجا را میگیرد، بعد کم میشود، بعد دوباره میآید. صبح که برمیگردی، همان بوته تقریباً ساکت است.

این رفتار حسابشده است. گیاهانی که در روز گردهافشانی میشوند رنگهای تند دارند تا زنبور و پروانه ببیندشان. گیاهانی که شب کار میکنند چشمشان به بید و شبپره است، و در تاریکی رنگ به کار نمیآید. پس سرمایهگذاریشان را روی بو میگذارند، و درست همان ساعتی آزادش میکنند که مشتریشان بیدار است.
نتیجهی جانبیاش برای ما این است که این گلها بوی غلیظتر و پیچیدهتری دارند. یاس فقط شیرین نیست. اگر بینیات را نزدیک کنی، زیر آن شیرینی چیزی هست که کمی نامناسب به نظر میرسد: تند، تقریباً حیوانی، نزدیک به بوی پوست. مولکولی به نام ایندول مسئول این بخش است، همان مادهای که در غلظت بالا بوی نامطبوع دارد و در غلظت پایین یاس را از یک بوی ساده به یک بوی زنده تبدیل میکند.


عطرسازها این را خیلی زود فهمیدند. تقریباً هیچ عطر گلی خوبی وجود ندارد که فقط گل باشد. همیشه چیزی تیره زیرش هست تا از شیرینی محض نجاتش بدهد. بدون آن لبهی کثیف، یاس بوی صابون میدهد.
نکتهی عملی هم دارد: گلهای شببو استخراجشان از همه سختتر است. حرارت این مولکولها را میشکند، پس نمیشود مثل رز تقطیرشان کرد و باید سراغ روشهای سرد رفت. به همین دلیل اسانس واقعی یاس یکی از گرانترین مواد عطرسازی است و بیشتر «یاس»هایی که در بازار میشنوی بازسازی هستند.
بدون آن لبهی کثیف، یاس بوی صابون میدهد.
اگر میخواهی این را یک بار درست تجربه کنی، در تابستان یک شاخه یاس را ساعت ده شب بو کن و همان شاخه را ساعت ده صبح دوباره. فاصلهی میان آن دو، همان چیزی است که عطرساز تمام عمرش دنبالش است.



